خرید بک لینک
صبر ... صبر؟! ...و گاهی حالم از خودم بابت این صبر ، صبری احماقانه صبری که فقط مخدر است ،بهم می خورد و همه چیزهای که با این صبر در دل و روح و وجودم جمع شده بالا می آورم و چه تهوع خوبی است این تهوعِ بی

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

آخر سر هوا رنگ پاییز گرفت . صبح که بیدار شدم فکر کردم زود بیدار شدم . رفتم کنار پنجره و دیدم دیرم بیدار شدم و آسمون شهرمون مهمون ابرهای سیاه پاییزی شده .عجب هواییه، فقط باید رفت و قدم زد . تو خیابون ه

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

من دلم برای آدم ها

تنگ شده .

برای کارها

برای حرف ها

و برای خندهاشان

دلم تنگ شده ،

کسی آدم ندیده ؟

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

باز باران

سرود عشق می خواند ،

کمی غمگین و هم دلگیر

همین حالا

میان شهر خاموش

به روی خانه ی من .

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

دیگه تقریبا پیاده روی بعد از ساعت ۱۲ شب شده عادت هر شب من که هدفم نه ورزشه نه تفریح و نه فرار کردن از تنهایی . دنیای شب شهر تهران کاملا متفاوت با دنیای روزه . به نظر من هر کسی که در حوزه ادبیات(شعر و

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

کاشک

قلب و دل آدم ها

در و پیکر ،

قفل و کلیدی می داشت

تا

هر کس و هر ناکسی

_ هر ناکسِ نالایق و غافل از عشق_

سرزده

هم وارد و هم بی وفا

خارج نمی شد .

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

یه مدته واقعا تو مناسبت های دینی دستم به نوشتن نمیره . چون همش می ترسم حرف هام به خاطر جو نادرستی که در فضای مجازی(مخصوصا تلگرام و اینستاگرام) ایجاد شده ، درست فهمیده نشه و مورد سوء استفاده بعضی از دو

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

در برنامه فوتبال برتر وقتی آقای علیپور ۵ گل برترش رو معرفی می کند ، دو گل مربوط به بازی هایی بوده که آقای فردوسی پور گزارش کرده بوده . سه گل دیگه با صدای گزارشگر پخش میشه و دو گل بدون صدای آقای فردوسی

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

شاید اگر یه روز به من می گفتن ، به زودی چنین کاری رو با ذوق و شوق انجام میدم و از انجام دادنش لذت می برم و آخرشم کلی کیف می کنم و فکر می کنم شاهکار کردم ، به هیچ وجه باورم نمی شد . واقعا آدم ها نسبی ه

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

میدونید، مثل اینکه زنگ آخر مدرسه خورده . اونم مدرسه راهنمایی پسرونه . همه بدو بدو و با سرعت و سر و صدا تو سر و کله هم میزنن و به سمت در مدرسه میرن . اگر غفلت کنی اون وسط له و خاکی و درب و داغون میشی .

برچسب: نویسنده: آوا میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:37

صفحه بندی