برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
من دلم برای آدم ها
تنگ شده .
برای کارها
برای حرف ها
و برای خندهاشان
دلم تنگ شده ،
کسی آدم ندیده ؟
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
باز باران
سرود عشق می خواند ،
کمی غمگین و هم دلگیر
همین حالا
میان شهر خاموش
به روی خانه ی من .
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
کاشک
قلب و دل آدم ها
در و پیکر ،
قفل و کلیدی می داشت
تا
هر کس و هر ناکسی
_ هر ناکسِ نالایق و غافل از عشق_
سرزده
هم وارد و هم بی وفا
خارج نمی شد .
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور